Thursday, August 19, 2010

اولین اسپنک مراقبت

 قبلا در مورد اسپنک مراقبت گفتیم که اسپنکی است که به صورت دوره ای صرفنظر از اینکه زن مرتکب اشتباهی شده باشد یا نه انجام می شود تا او همواره مطیع نگه داشته شود در این پست یک خاطره از آغاز اسپنک مراقبت یک زن را می خوانیم

My HOH told me to write about my first maintenance spanking this morning. As I said earlier, my HOH decided to implement this routine today. Nothing else was said about its inception. This morning I had two thoughts: 1. pretend I forgot and take my chances or 2. show my HOH the trust, love and respect that he deserves and I feel towards him by presenting and submitting myself to him.

I got up while he was in the shower and did my normal routine and when complete, went to the bedroom, took out his box of spanking implements and put them on the bed before I lay face down on the bed arms above my head, legs spread slightly and my nightshirt pulled up to expose my bottom. I lay there waiting and anticipating what would happen.

When he entered the bedroom, all he said was "Good Girl". He sat on the bed next to me and explained why he felt this was necessary and was happy that I submitted willingly with no further reminders since Sunday’s punishment. He began with his hand warming by bottom up before he picked up the leather strap and began to spank with more force. He stopped and lectured me about the purpose of Maintenance Spanking and that in no way would it replace punishment if warranted. He then used the thinner paddle spanking in hard, firm alternating strokes to each cheek of my bottom. His rhythm was fast and consistent. It wasn't long before I started to promise to be good, I learned my lesson and he didn’t have to do this every morning. He told me he makes the decisions as HOH, I was going to be spanked daily with whatever implements he decided on and for how long he decided. I was warned sternly to keep quiet or later today I would receive a Disobedience Spanking as well as Punishment spanking. I kept quiet and clenched the sheets as his rhythm and intensity picked up bringing me to tears. He continued with this intensity for about 5 – 10 minutes after I started to cry.
When he was done, he told me to remove my nightshirt and stand in the corner until he called me on his way to work. While there I was told to think about this morning. When he called, I thanked him for loving me enough to want to correct my behavior. I apologized for pleading with him to stop and that I will submit each morning to his discipline. I was also ashamed that I did plead with him to stop (although that ceased quickly) because it did not demonstrate the trust that I had in him with my safety and well being and told him so. My HOH gave me permission to leave the corner and get ready for work. He told me that each morning I would be spanked but the implements, severity and corner time would vary. I earned corner time due to my pleading. Again, I thanked him.

I am not looking forward to being spanked each morning, especially for good behavior. But I do trust that my HOH would never do anything that would intentionally harm me. I will present myself to him each morning and quietly accept his leadership over me. It is difficult to sit here and I think about this morning and how I pleaded, I do feel bad. Hopefully as your post suggests maintenance spanking will curtail worse behavior and disrespect and prevent further punishment. My HOH has already said that he hopes to gradually go from daily spanking to 3 times per week, then 2 and then once per week but that is up to how I react and behave.

I honestly believe that LDD is a slow learning process of trusting your HOH as well as being “untrained” of the worldly standards that LDD is wrong and woman have equal say. Bottom line is I do not, I chose to submit to my husband in return for his love and commitment. I willingly gave him the right to discipline in the manner he chooses, when he disciplines and why. I know that he would never hurt me and in fact he does not enjoy spanking me to tears. I am slowly losing my streak of independence and the worldly values of equal rights. I am reading Surrendered Wife which is helping me understand myself and my husband as well as our needs.

Thank you and have a wonderful Thanksgiving.

شوهر من گفته است که در باره اولین اسپنک مراقبت که امروز صبح انجام شد بگویم. همانطور که قبلا گفته بودم شوهرم تصمیم داشت که این روتین را امروز بکار گیرد.  چیز دیگری در باره شروع آن گفته نشد.امروز صبح من دو گزینه پیش رو داشتم یکی اینکه وانمود کنم یادم رفته است و شانسم را امتحان کنم یا به شوهرم اعتماد عشق و احترامی را که او شایسته آن است نشان دهم و
خودم را به او ارائه و تسلیم کنم
من صبح در حالی که او زیر دوش بود بیدار شدم و کارهای نرمال خود را انجام دادم و وقتی تمام شد به اتاق خواب رفتم و جعبه وسائل اسپنک او را آوردم و آنها را روی تخت گذاشتم سپس به صورت صورت بر روی تخت , روی تخت خوابیدم و دستهایم را روی سرم گذاشتم و پاهایم را کمی باز کردم و پیراهن خوابم را کمی بالا زدم تا باسنم مشاهده شود .من در حالیکه منتظر بودم و سعی می کردم پیش بینی کنم چه اتفاقی می آفتد به همان حال دراز کشیدم
وقتی شوهرم وارد اتاق شد تنها گفت دختر خوب و روی تخت در کنار من نشست و  گفت که حس می کند که این ضروری و باعث خوشحالی است که من با میل خود وبدون یاد آوری بیشتر از تنبیه روز یکشنبه تسلیم هستم.او شروع کرد به گرم کردن باسن من با دست و سپس تسمه چرمی را برداشت و با قدرت مرا اسپنک کرد او اسپنک را متوقف کرد و شروع به سخنرانی در مورد هدف اسپنک مراقبت کرد و گفت که آن به هیچ وجه جایگزین تنبیه در صورت لزوم نمی شود. او سپس پدل نازکتر را برداشت و با شدت شروع به اسپنک کرد در حالیکه به تناوب از این طرف باسن به آن طرف می رفت. ریتم اسپنک او سریع و پایدار بود . مدت زمان زیادی طول نکشید که من شروع به گفتن اینکه قول می دهم خوب باشم و درسم را فرا گرفتم و او لازم نیست که هر روز صبح این کار را انجام دهد , کردم. او گفت که او به عنوان رئیس خانواده تصمیمات را می گیرد و من هر روز صبح با هر وسیلهای که او تصمیم بگیرد وبه هر مدت که او تصمیم ئبگیرد اسپنک خواهم شد. او با سختی به من هشدار داد که ساکت باشم وگرنه بعدا امروز اسپنک نافرمانی و همچنین تنبیه خواهم شد.من ساکت شدم و شروع کردم به فشردن ملافه تا اینکه ریتم و شدت اسپنک بالا رفت و من به گریه افتادم.او به اسپنک با این شدت 5 یا 10دقیقه بعد از این که من به گریه افتادم ادامه داد
پس از آن او به من گفت که پیراهن خوابم را در بیاورم و در گوشه بایستم تا او مرا برای ادامه کار فراخواند.وقتی که در آنجا بودم او به من گفت که در مورد امروز صبح فکر کنم.وقتی که او مرا صدا زد من از او به خاطر اینکه اینقدر مرا دوست دارد که رفتار مرا مورد تادیب و تصحیح قرار می دهد تشکر کردم.من از او به خاطر اینکه التماس می کردم که بس کند معذرت خواهی کردم و گفتم که من هر روز صبح به اسپنک و تادیب او تسلیم خواهم شد.همچنین من شرمنده بودم که به او التماس کردم که بس کند (اگرچه من زود از این کار دست کشیدم) چرا که این نشان می دهد که من به او در مورد رعایت سلامتی و سالم بودن من اطمینان ندارم و این را به او گفتم.شوهرم به من اجازه داد که گوشه را ترک کنم و برای کار آماده شوم او به من گفت که من هر روز صبح اسپنک خواهم شد ولی وسیله مورد استفاده شدت و زمان گوشه ایستادن فرق می کند.من گوشه ایستادن را بخاطر التماس بری توقف کسب کردم من دوباره از او تشکر کردم
من هر روز صبح به دنبال اسپنک نیستم مخصوصا در مواقع رفتار خوب ولی من به شوهرم اطمینان می کنم که او هیچگاه به عمد کاری نمی کند که من آسیب ببینم.من هر روز صبح با آرامش خودم را به او ارائه می کنم و رهبری او را بر خودم می پذیرم.این مشکل است که اینجا بنشینم و  من در مورد امروز صبح فکر می کنم و اینکه چطور التماس کردم و احساس بدی در مورد آن دارم. با امیدواری همانطور که پستهای شما پیشنهاد می کند اسپنک مراقبت از رفتارهای بدتر و بی احترامی جلوگیری میکند و از تنبیه بیشتر پیشگیری می کند.شوهرم همچنین گفت که امیدوار است که بتدریج ما از اسپنک روزانه به 3 با ر در هفته و سپس 2 بار در هفته و یک بار در هفته برویم ولی این بستگی به رفتار من دارد
من عقیده دارم که شیوه زندگی نظام خانگی عاشقانه یک روند آموزش آهسته از اعتماد کردن به شوهر است و همچنین تحت تاثیر استنداردهای جهانی که این شیوه غلط است و زنها دارای نظر برابر هستند , قرار نگرفتن می باشد.من تحت تاثیر آن نیستم وخودم انتخاب کرده ام که در بازگشت به عشق و تعهد او تسلیم او باشم. من به میل خودم این حق را به او داده ام که مرا هر ووقت هر جا و به هر دلیل که خواست تادیب و تنبیه کند.من می دانم که او به من آسیب نمی رساند و همچنین او از اسپنک من تا حد گریه لذت نمی برد. من به تدریج میلم به استقلال داشتن و ارزشهای جهانی حقوق برابر را از دست می دهم. من دارم کتاب همسر تسلیم را می خوانم که به من کمک می کند که خودم و شوهرم و نیازهای ما را بشناسم

10 comments:

Anonymous said...

سلام
خیلی وبلاگ خوبیه
همین طور با این انرژی ادامه بده
موفق باشی

Anonymous said...

چقدر خوب می شد که یک چنین نظام خانوادگی او ایران هم رایج باشه. البته همه می دونیم که قبلا تو خانواده های ایرانی هم مرد مدیر و حاکم خانواده بوده اما انونموقع تئ رابطه عشق و محبت کمرنگ بوده. من که شخصا دلم می خواد در آینده یک چنین رابطه ای با همسرم داشته باشم

Anonymous said...

آدرس جدید وبلاگ تنبیه بدنی
www.cartoontanbih1.blogfa.com

Anonymous said...

هرکسی بخواد اینجا نظر بده حتما باید فیلترشکنش فعال باشه اگر نه اون تصویر پایین براش باز نمیشه و نمی تونه نظرش را راسال کنه
چرا مدتی مطلب جدید نمیذاری؟

Anonymous said...

كاش باز هم ادامه بدين! واقعا زيبا و تاثيرگذار بود! به عنوان يه دختر دلم ميخواست مردهاي ايراني هم اينطوري بودن از ته قلبم دلم ميخواد مطيع و فرمانبردار مردي باشم كه تا اين اندازه زنش رو دوست داره!!!

عسل said...

مجید خان هرجا میرم یه اثری ازت میبینم دادا

Anonymous said...

سلام.سایت باحالی داری. دعوت می کنم به وبلاگ من هم یر بزنید. arbabbardeh.blogspot.com

Anonymous said...

ده ساله که اسپنک و تنبیه می‌کنم، معاینهٔ کامل بدن قبل و موقع تنبیه, دخترای شیطونی که از اسپنک خوششون میاد پیام بدن

real_spk@yahoo.com

Anonymous said...

بچه ها من دارم داستان های اسپنک ترجمه می کنم هر کی مخواد یه ایمیل بده به spankoiran@yahoo.com تا جدیدترین ترجمه ها رو براش بفرستم.

Anonymous said...

من خیلی دوست دارم اسپنک بشم... دوست عزیز بگو کجا و چطوری؟