Saturday, September 18, 2010

زهرا

با عرض سلام خدمت خوانندگان محترم وبلاگ
از اینکه مدتی نبودم ببخشید راستش بخاطر تعداد کم نظرات کمی دلسرد  شدم. لذا از خوانندگان خواهش می کنم نظر خود را بگذارند یکی از نظرات گفته بود که در صورت عدم استفاده از ف-ی_ل.ت/ر شکن تصویر برای ارسال نمایش داده نمی شود باید عرض کنم در صورت استفاده از نرم افزار فایر فاکس این مشکل پیش نمی آید ضمنا من لینک ف-ی_ل.ت/ر شکن را قبلا گذاشته ام.
اما در این پست برایتان یک داستان ایرانی می گذارم که البته شاید قبلا آن را خوانده باشید چون از یک وبلاگ بسته شده بر داشته ام امیدوارم خوشتان بیاید فقط نظر یادتان نرود
سلام
من وب ندارم اما منم اسپنگ میشم تازه عروسی کردیم و تا حالا ۳ تنبیه شدم
که میخوام یکیشو براتون بنویسم
-:اه چرا کار نمیکنه؟چشه ای خدا
همینطور داشتم به خودم غر میزدم اخه ابمیوه گیریم کار نمیکرد:
-: اگه علیرضا بفهمه پوستمو میکنه
یاد حرفاش افتادم
اخه یه بار چرخ گوشتمو گذاشتم کابینت پایین اب رفت توشو خراب شد چند روز پیش هم جارو برقی رو از پله ها انداختم بردیم عوض کردیم علی میگه:
-: مهم نیست اما این حواس پرتیه بی دقتیت مهمه اگه یه بار دیگه چیزی خراب شد نمیگذرم
این یکی که تقریبا 250 تومنه
داشتم غرغر میکردم که علی اومد زود جمش کردمو رفتم استقبالش
-:
سلام
-:
سلام گل ناناز من خوبی
-:
بله...
-:زهرا میشه یه شربت بیاری خستم ..
-:چایی بیارم نه نه قهوه خوردم تو ماشین گرم بود خنک باشه...
-:شربت اماده نداریم عزیز
-:
باشه اب پرتقال بگیر...
-:چی ؟با تعجب بابا اب پرتقال داریم که..اماده نیست ...
-:باشه یه دوش مشت میگیرم تو هم یه دوتا پرتقال بشور ابشو بگیر
-:
ای خدا چیکار کنم....
-:خوب کو؟
-:چی؟
-:ای حواس پرت ابمیوه دیگه؟
-:
میدونی من من نمیدونم چشه روشن نمیشه....نمیشه
-:دیشب که سالم بود
-:
اره و سرمو انداختم پایین...
-:خوب فهمیدم بازم زدی نابود کردی؟هان با توامااااااااااااااا
-:نه به خدا داشتم باهاش هویج خورد میکردم یهو هی تاب میخورد اما جون نداشت
راستش قبلش برقا هی ضعیف میشد گفتم حالا من اینا رو خورد کنم چیزیش نمیشه
-:
اره که کارات زود تموم بشه بشینی پای کامپیوتر اره؟ با توامااااا
 سرمو انداختم پایین اخه داشت راست میگفت
-:
خوب زهرا خانوم قرارمون چی بود؟
به گریه افتادم: تو رو خدا اسپنگم نکن درد داره
-:
باشه نمیکنم اما پولشو باید خودت بدی ...
-:من من که ندارم دادم واسه دانشگاه ...
-:
یه راهش اینه که تنبیه بشی یه راهشم اینه که تا جمعه پس فردا یه نوش تو خونه باشه چون به خاطر بی دقتیت گارانتی هم نداره یادته که گفتم دفترچشو گم نکنی گفتی چشم اما نبود که نبود خانوم با اشغالاو دفتر کهنه ها دادی رفت
-:
باشه میخرم ....
-:خوب باشه اما اگه نتونستی جمعه یه اسپنگ بد در انتظارته باشه؟
-:
باشه...
رفتم تو اتاقمو زنگ زدم به دوستام اما اونا نداشتن فکرم رسید به مادرم اون داره و حتما بهم میده
اما مادرم گفت پسندازشونو دادن یه سفر حج نوشتن...تا جمعه هی به اینو اون رو انداختم اما نشد که نشد
-:
خوب زهرا خانوم چی شد؟
با ناراحتی: جور نشد...می میشه تنبیهمممممممممم ...
-:نه خیر نه نمیگذرم بلکه خوبم تنبیهت میکنم
 ساعت 8 برپا زد چشام پر خواب بود 2 بار تنبیه شده بودم اما با دست
یه بار هم که کمربند بود 10 تا بیشتر نزد
-:
بیا تو اتاق خواب زود........ پاهام قوت نداشت برم جلو .. یالله ...دامنو دراوردم اما شرتم نه
خواستم در بیارم گفت لازم نیست خوشحال شدم بازم یه مانع بود خمم کرد رو پاش
-: 15
تا میزنم به خاطر اینکه تا اومدم نگفتیو لاپوشونی کردی
۱
 -:اییی نه
2
-:اوه اوف
۳.....۴.......۵.........
-: نه نزن
 6
اشتباه کردم
7
نهههههههه
..........8 ..............10............... 15
هق هق میکردم اما دردش زیادم نبود ذق ذق میکرد
-:
درش بیار فکر نمیکنی تموم شده باشه که؟
-:
نه.......... و زدم زیر گریه
-:بخواب رو تخت دستاتو بیار زیر سینه باسنتو بده بالا زود
و کمربندشو واکرد
-:علی نه لخت نه با اون نه درد داره
شترق بیمعطلی
-: ایییییییییییییییی مامانیییییییییی نه
2
-:ایییییییی خدا غلط.......۳........کردم.............. 4 ...................تو رو جون زهرا.............. 5
-:
معذرت نمیشنوم تکرار از اول ...
-:نه نه ببخشید ...
-:باشه میگذرم
-:............ 6 ..................ببخشید ..............7 ..................مردم غلط...................10 .................ایییی............13................ نه نه.............16.................. ببخشید علی تورو..............17.................خدا اوف اوف.......................20...............
گریه میکردم با تمام وجود ..
-:گریه میکنی نه نکن زوده...
-:چی؟
-:پاشو
-:چی؟چرا؟
-: نه دستتو میاری رو باسنت نه تکون میخوری فقط میشماری میخواستم بیشتر بزنم اما دلم سوخت اولین بارته 15 تا میزنم اگه قوانینو ندید بگیری هی اضافه میشه....
-:مگه باچی میخوای بزنی؟
-:ساکت الان میام
رفتو زود اومد همون اب میوه گیری دستش بود با کارد سیمشو از ته برید .....
-:با این...
-:علی نه نه تو رو خدا من من میمیرم باسنم تیکه تیکه میشه دیگه نمیشه نگاش کرد
...........اما نخیر گوش نداد که نداد
1
-:ایییییییییییییییییییییییی سوختم سوختم
-: نشنیدم بشماری دوباره یک
-:ای ای بابا جون دو اوف اوف............ 3..................... نه نه...................4.......................
 دستمو زدم روش از جام پا شدم ....
-:خم شو وگرنه
زدم زیر گریه اینقدر درد داشت که نگو میسوختم انگار اتیش زده بودن
-:............... 5 ....................تورو خدانه....................6................7 ..............10 .................ای ای مردم خدا................12 ......................15 ................
خواستم پاشم اما خمم کردو گفت: جریمت مونده!
-:...................... 16 ..........................ایییییییییی
دیگه نای التماس نداشتم فقط گریه میکردمو میشمردم
-:.................17..................... 18..................... 19...................... 20...........................
جلوی اینه نگاه کردم باسنم خط خطی بود جای خطا کبود بودو سیاه میسوخت
-:
خوب زهرا خانوم تا تو باشی بیدقتی نکنی برو تو رختخواب
اما نمیتونستم صاف وایسم باسنم کش میومد میسوخت کمکم کرد رفتم خوابیدم یه کم کرم ا+د اورد
-:تورو خدا نزن بهش وقتی کرم میمالی انگار نمک میپاشن روش
-:
صبر داشته باش الان خوب میشه سوزشش
........و کرمو مالید بهش از بیرون شام سفارش داد و عصرش رفت یه ابمیوه گیری نو خرید اون قبلی رو هم گذاشت تا هر وقت دیدمش یادش باشم
شب موقع خواب رومو به علی کردم گفتم :علییییییییی بلههه میشهه میشههه
-:
بله سیم ابمیوه گیری رو انداختم! بیرون بخواب خوشگله!
.......... و منو بوسید!

6 comments:

Anonymous said...

جداي از اينكه داستان خيلي ضعيف نوشته شده بود و شايد هدفش فقط ارضاي خواسته هاي نويسنده ش بوده، به نظر من در واقعيت مردي كه زنش رو بخاطر پول پرستي خودش و به بهانه بي دقتي كتك بزنه به درد لاي جرز ديوار ميخوره!
به نظر من تنبيهي خوبه كه مرد بخاطر خود زنش اين كارو بكنه به خاطر علاقه مطلق به اون! من خودم تنبيه شدن رو دوست دارم و دلم ميخواد شوهري كه ميكنم خيلي سختگير باشه فقط بخاطر اينكه فكر ميكنم اينطوري علاقه شو بهم ثابت ميكنه وقتي نسبت به من و اشتباهاتم حساس باشه

fati said...

سلام از شما انتظار نداشتم همچين داستاني بگذاري
به نظرم بهتره برگرديد سر برنامه اصلي خودتون
اين داستان هاي مسخره رو نگذاريد. اينجوري به وبلاگ خودت توهين ميكني

ما هنوزم منتظر كاراي خوبتون هستيم
فعلا

Anonymous said...

سلام دوست من.
دستت درد نکنه بابت وقتی که میگذاری
می خواستم به اون عزیزی که کامنت اولی را گذشته بگم که چرا همه کسایی که ادعا می کنن به تنبیه شدن گرایش دارن و قبولش دارن تا وقت اجرا و عمل میرسه هی از این بهونه ها میارن و میگن مثلا: اسپنکی خوبه که زنه بدونه شوهرش برا اینکه دوستش داره و به فکرشه تنبیهش میکنه اما در واقع هروقت پای اجرا برسه همینا هم میزنن زیرش. اگر واقعا تنبیه مطرحه نباید به انتخاب و نظر تنبیه شونده باشه

Anonymous said...

شايد دليلش اين باشه كه اين قضيه علمي توي كشور ما مطرح نشده! خدمت شما كه به حرف من ايراد ميگيري بايد بگم كه بين يه فرد مازوخيسمي با برده يا انواع و اقسام حالات ديگه خيلي تفاوت هست شايد دليلش اين باشه كه من همچين نظري دارم چون submissive رو قبول دارم و شما چيز ديگه... ولي متاسفانه وقتي صحبت از اين چيزا ميشه توقع داريم حتما همگي مثل هم باشيم يك جور فكر كنيم جداي از اينكه بدون مطالعه هم گاها حرفش رو ميزنيم!! از نظر تخصصي هم تنبيهي كه ميل تنبيه شونده درش وجود نداشته باشه نه تنها تاثير نداره كه نشان دهنده مشكل روحي فاعل و/يا مفعوله و بايد درمان بشه!

Anonymous said...

salam khaste nabashi
taze bara avalin bar toonestam peigham bezaram chon tasvir neveshteye paiino nadashtam
dastanhaye ghablito doost daram vali kheili dirbedir up mikoni
montazeret hastim

Anonymous said...

mishe dastanhaye irani bishtar bezarid?