Saturday, May 21, 2011

Elena

با عرض سلام خدمت همگی
می دانم که غیبت خیلی طولانی داشتم و از این بابت خیلی عذر می خواهم. سعی می کنم یه از این به بعد زود به زود آپدیت کنم
متاسفانه می بینم که وبلاگمان فیلتر شده است ظاهرا چاره ای نیست و باید با آن ساخت من قبلا در این سایت آدرس دانلود فیلتر شکن را گذاشته ام و اگر دوستان دانلود کرده باشند و از آن استفاده کنند مشکلی نیست
در این پست برایتان صحبتهای یک زن اکراینی را می گذارم که امیدوارم خوشتان بیاید فقط نظر یادتان نرود

My name is Elena. I am a 32 years old Ukrainian woman and married for the second time.
I come from a rural background but with my first husband I lived in Kiev. When my husband was killed in a car crash my father brought my daughter and me back home to live with my parents. 14 months ago I married again and got not only a new good and loving husband but also two stepdaughters who now are 14 and 16 years old.
As in most rural communities in this part of Europe and also in Russia is DD here not something that needs a label or a name. It is just the commonly accepted and expected norm. It was never discussed before my marriages if my husband(s) would spank me when needed. It was what I expected and what naturally happened. Growing up always knowing that the man is the head of his family and that my mother, just like most other wives, got a spanking when she misbehaved made it very easy for me to accept that it is just the natural order of things and how it must be, which God also has made very clear in the Bible.
It also was easy to accept it because I early in my adolescence was mature enough to understand and accept my spankings as a help to be better and to learn.
My family and I are Orthodox Catholic and the faith is important to us in our everyday life.
Pjotr could never have spanked me before he married me. It would have been too intimate to be proper and it also would have been an intrusion into what still was my father’s area of responsibility.
When the father turns his daughter over to her future husband she should be untouched (innocent, a virgin) and raised so that she is hard working, obedient, meek and a skilful homemaker. For my father allowing Pjotr to interfere with my discipline before marriage and to allow him to sleep with me before marriage was equally unthinkable.  
First time Pjotr spanked me was when we on the day of the wedding retired to the cayha (sauna, banya  whatever you call it in your language) that for the occasion had been converted to bridal chamber and where I, as it is the tradition, handed him the birch rod I carefully had made and decorated with coloured ribbons.
It is an ancient old tradition; Everybody knows that the sting of the fresh twigs on a young females bare skin brings her strength and good health and makes her hard-working, good-minded and fertile.
By making the birch rod and handing it to her husband on the wedding-night the bride shows her willing submission and then it is up to the husband to accept her submission and prove that he will be her head and will be in charge and take good care of her.
It is a rural tradition but has also for centuries been known but not common in the towns and cities. Today, after we have re-stored national independence and have said good bye to the communist system are many seeking for our old and in the communist time forgotten and suppressed national traditions and customs. I know that it has become the fashion at weddings in the cities that the bride hands the bridegroom a birch rod but to the people there it is just a funny old tradition and the birch rod is only used in a playful way.
Also to us in the villages the bridal birch is of course symbolic but the tradition contains realities and a bride will judge her husband’s intention of and capability to be her head and to be the king in their house by how he uses the bridal birch.
A light and playful bridal birching will disappoint the bride and does not promises anything good for the marriage.
If the husband gives her a sound and thorough bridal birching the bride will know that he accepts her submission and will be her head and keep and protect her in his loving care.
Pjotr had, already before I had got half of the bridal birching, eliminated all possible doubts that he intended to THE HEAD of his family and would demand respect and obedience.
It was very painful but at the same time every stroke confirmed that Pjotr took charge of me and it confirmed that he would be a caring, responsible and loving husband.
The severe birching also had another positive effect. I was only 18 and I was a virgin and what I feared, when Pjotr took me to the bridal chamber, was not so much the hopefully sound bridal birching or that Pjotr would not perform well with the birch but it was our physical union. When it happened I was in tears and much pain after the birching and it made it easy for to submit without reluctance and without too much shame when Pjotr consummated our marriage.
My bottom was still glowing and the welts across it stung and throbbed when I slipped out of the bridal chamber and hang up the bloody sheet (so that everybody who passed could see the proof that I had been a virgin when I entered marriage) but I was relieved and happy and felt blessed.
 
The first time Pjotr spanked me as punishment and as a help to adjust to my new life and role must have been 10 or 11 days later.
I was in love and I really wanted to be a good and obedient wife but moving away from the environment I knew and to a big city, decorating, packing out and settling into our new home, suddenly working for an employer I could not speak with (she only spoke English and I only knew a few English words then) and also just getting used to being wife and homemaker and learning how Pjotr wanted things all at the same time was stressing.
I do not remember exactly why he first to gave me a thrashing with his belt but I remember being very aware of deserving and needing it and the first 2 or 3 months of our marriage he had to repeat the thrashing frequently so most of the time my bottom was sore.
I had a lot to learn and to adjust to before I could be the dutiful wife I wanted to be but it is amazing how much easier learning and also remembering the learned is when the education includes a sound spanking at the right time.

اسم من النا است. من یک زن اکراینی 32 ساله هستم که برای دومین بار ازدواج کرده ام
من اهل یک جامعه روستایی هستم اما من با شوهر اولم در کیف (پایتخت اکراین) زندگی می کردم. وقتی که شوهرم در یک تصادف اتومبیل کشته شد پدرم من و دخترم را به خانه بازگرداند تا با والدینم زندگی کنم. 14 ماه پیش من دوباره ازدواج کردم و حالا نه تنها دارای یک شوهر خوب و مهربان هستم بلکه دو نادختری هم که حالا 14 و 16 ساله هستند دارم
در بیشتر جوامع روستایی این بخش از اروپا و روسیه این نوع زندگی و حاکمیت مرد چبزی نیست که یک نام داشته باشد بلکه معمولا شیوه پذیرفته شده و مورد انتظار می باشد. اینکه شوهر من در صورت لزوم مرا اسپنک خواهد کرد به هیچ وجه قبل از ازدواج بحث نشده بود. این چیزی بود که من انتظار داشتم و بطور طبیعی اتفاق افتاد. در هنگام بزرگ شدن دانستن این مساله که مرد رئیس خانواده می باشد  و مادرم مانند بیشتر زنها وقتی کار نادرستی انجام دهد اسپنک می شود پذیرفتن این مساله را که این روال طبیعی امور می باشد و باید باشد همانگونه که خدا هم در کتاب مقدس می گوید, را آسان کرد
همچنین به خاطر اینکه من در آغاز بلوغ متوجه شدم و پذیرفتم که اسپنک شدن به بهتر بودن و یادگیری کمک می کند, پذیرفتن این امر آسان بود
من و خانواده ام مسیحی ارتدوکس هستیم و ایمان برای ما در زندگی روزانه مهم می باشد
شوهرم هیچگاه مرا پیش از ازدواج اسپنک نکرده بود. این مساله خصوصی تر از آن است که به این صورت انجام شود و همچنین این تجاوز یه محدوده مسؤولیت پدرم می باشد
وقتی که پدر  دخترش را به شوهر آینده اش می دهد او باید دست نخورده (باکره) باشد و چنان بزرگ شده باشد که سخت کوش, مطیع, نجیب و یک کدبانوی با مهارت باشد. برای پدرم این که شوهرم پیش از ازدواج در مورد تنبیه من مداخله کند و یا با من بخوابد غیر قابل تصور بود
اولین بار که شوهرم مرا اسپنک کرد وقتی بود که در روز ازدواج ما به سونا  که به مناسبت از دواج بصورت اتاق مخصوص عروس و داماد در آورده شده بود وارد شدیم. در آنجا بود که من همانگونه که رسم بود ترکه درختی را که به دقت شساخته بودم و با روبانهای رنگارنگ تزئین کرده بودم به او دادم
این یک رسم قدیمی است. هر کسی می داند که سوزش ترکه تازه بر روی پوست برهنه یک زن جوان برای او نیرو و حال خوب می آورد و باعث می شود که او سختکوش, خوش فکر و بارور شود
عروس با ساختن ترکه و دادن آن به شوهرش در شب عروسی به شوهرش تسلیم بودن ارادی خود را نشان می دهد و این بسته یه شوهر است که اطاعت او را بپذیرد و ثابت کند که رئیس و فرمان دهنده او خواهد بود و از او مراقبت می کند
این یک رسم ورستایی است اما برای قرنها در شهرها هم شناخته شده اما نه مرسوم بود. امروز و پس از اینکه ما کسب استقلال ملی کردیم و سیستم کمونیستی را ترک گفتیم بسیاری به دنبال احیای رسوم قدیمی و فراموش شده در دوران کمونیستی هستند
من می دانم که این بصورت یک مد در عروسی در شهرها در آمده است که عروس یک ترکه به داماد می دهد اما برای مردم آنجا این فقط یک رسم قدیمی خنده دار است و ترکه تنها به حالت بازی استفاده می شود
البته برای ما در روستا هم ترکه عروسی یک نماد می باشد ولی این رسم حاوی حقایقی می باشد و عروس با توجه به اینکه شوهرش چگونه از آن استفاده می کند بر روی اراده وتوانایی او برای اینکه رئیس او و پادشاه خانه آنها باشد قضاوت می کند
استفاده ضعیف و با بازی از ترکه عروس را نا امید می کند و نوید خوبی برای ازدواج نمی دهد
اگر شوهر به همسرش یک اسپنک کامل و بدون عیب بدهد او خواهد در یافت که شوهرش اطاعت او را پذیرفته و رئیس او خواهد بود و از او با عشق مراقبت می کند
شوهرم پیش از آنکه من نیمی از اسپنک عروسی را دریافت کنم تمام شکهای ممکن در این که او می خواهد رئیس خانواده اش باشد و خواهان احترام و اطاعت است را از بین برد
اسپنک بسیار دردناک بود اما در همان حال هر ضربه تایید می کرد که شوهرم مسؤولیت مرا یه عهده می گیرد و یک شوهر مراقب, مسؤول و عاشق خواهد بود
این اسپنک سخت همچنین یک تاثیر مثبت دیگر داشت. من تنها 18 سالم بود و باکره بودم و وقتی شوهرم مرا به اتاق عروسی برد چیزی که از آن می ترسیدم اسپنک عروسی سختی که امیدوار بودم شوهرم به من بدهد نبود و این نبود که او به درستی از ترکه استفاده نکند بلکه پیوند فیزیکی ما بود. به هنگام این رویداد من در حال گریه و درد زیاد پس از اسپنک بودم و این مساله باعث شد که وقتی شوهرم ما را به هم رساند من بدون مقاومت و شرم زیاد تسلیم شوم
وقتی که من از اتاق عروسی خارج شدم تا پارچه خونین را آویزان کنم (در نتیجه هر کس که عبور می کرد می توانست گواه این را که من به هنگام ازدواج باکره بودم را ببیند) باسن من برافروخته بود و ورمهای آن در حال سوختن و تپیدن بود اما من آسوده و خوشحال بودم و احساس خوشبختی می کردم
اولین باری که شوهرم مرا برای تنبیه و برای کمک به سازگاری من با زندگی جدیدم اسپنک کرد باید 10 یا 11 روز بعد باشد
من در عشق بودم و حقیقتا می خواستم که یک همسر خوب و مطیع باشم اما وارد شدن از مخیطی که می شناختم به یک شهر بزرگ جا افتادن و انجام کارها در خانه جدید و بطور ناگهانی کار کردن برای یک کارفرما که نمی توانستم با او حزف بزنم (او فقط به انگلیسی حرف می زد و من در آن موقع تنها تعداد کمی کلمات انگلیسی بلد بودم) و همچنین ایفای نقش در نقش یک همسر و خانه دار و فهمیدن اینکه شوهرم چطور کارها را می خواهد قدری تنش زا بود
من به درستی به یاد نمی آورم که چرا شوهرم برای اولین بار با کمربند مرا اسپنک کرد اما به یاد می آورم که کاملا آگاه بودم که شایسته آن بودم و به آن نیاز داشتم و در 2 یا 3 ماه اول ازدواج او مجبور بود به دفعات آن را تکرار کند بنابراین بیشتر وقتها باسن من دردناک بود
من چیزهای زیادی برای یادگیری پیش از آنکه یک همسر وظیفه شناس که می خواستم باشم, باشم داشتم اما اینکه یادگیری و همچنین به خاطر داشتن آن وقتی که آموزش در آن زمان همراه با یک اسپنک سخت باشد چقدر آسانتر است متحیر کننده است

8 comments:

Anonymous said...

چه آداب و رسوم خوبی. برای هردو کلی مفید است
;)

vahshi said...

مثل همیشه خوب بود ولی بازم مثل همیشه دیر! امیدوارم این دفه دیگه واقعا زود به زود آپ کنی

Anonymous said...

چی شد مگه قرار نبود زود به زود باشه ؟

Anonymous said...

چقدر واقعا زود اپ کردین .

Anonymous said...

خیلی عالی بود
خوشحالم که باز وبسایتت را فعال مب بینم
موفق باشی
اسپنکر مجید

Master Hossein said...

salam
slave dokhtar va spankee ghabool mikonam
arbabspanker@yahoo.com

amanda said...

من هم توسط شوهرم تنبیه میشم که این تنبیه بستگی به خطایی داره که انجام دادم.تنبیه من معمولا بالای 100 ضربه ست
و معمولا تا چند روز نمی تونم بشینم.البته من تنبیهاتم رو قبول دارم چون به بهبود روابطمون کمک میکنه
امشب هم قراره باترکه سخت تنبیه بشم.

Anonymous said...

سلام من امیر از تبریزم، اگه خانومی از شهرهای نزدیک نیاز به تنبیه بدنی داره و یا از خانوما هر کسی علاقه به صحبت در مورد اسپنک داره بیاد یاهو.tabriziamir28@yahoo.com